X
صخره ای کنار دريا
صخره ای کنار دريا
نویسنده : علی داوودی
موضوع : نگاهي به یکی از تابلوي غلامرضا طاهري
سال نشر : 1395
گروه مخاطبین : همه
توضیحی کوتاه درباره اثر :

مقدمه ناگزير:

جنگ و تاريخ و هنر همزادان ديرسالي هستند که هماره در کنار يکديگر حضور داشتهاند. جنگ به عنوان يکي از موضوعات جذاب نقاشي از نمونههاي تاريخي و کهن تا عصر مدرن و جنگهاي مدرن و نقاشي مدرن وجهي را به خود اختصاص داده است. 

دوران دفاعمقدس نيز زمينهاي براي معرفي نوعي خاص از جنگ و نقاشي بود و در واقع جنگ به عنوان بزرگترين شاخصهي فرهنگي بازگوکنندهي باورها و نگاه فرهنگي ملت ايران به انسان و رابطهي او با هستي بود.

بعد از جنگ به مدد توسعهي فرهنگي ـ سياسي و وفور برنامههاي هنري، آثار بسياري خلق شد. امّا با اين همه جشنواره و مسابقه و همايش و مراکز رسمي و غيررسمي و دانشگاه براي آموزش و با وجود انواع هنرمند با انواع جوايز و مدالها و فرصتهاي مطالعاتي و منابع قابل دسترس که در گذشته ممکن نبود هنوز توقع چنداني از نقاشي برنيامده است. منظور از توقع خاص پيدايي اثري است که نشانههاي جمعي و آرمان و آمال اجتماعي و حتّي وجه نمادين و شعاري ما را منعکس کند و همنوايي مخاطب را با نقاشي داشته باشد و برخلاف آثار مدرن تنها هنرمند تعيينکنندهي معادله نباشد.

آيا جز اين است که ما در عصر تصوير زندگي ميکنيم و آيا تصوير زباني بينالمللي نيست که ميتواند خواست و نگاه يک ملت را در نسبت با وضعيت اکنون و آيندهي جهان به ديگر ملل بيان کند؟ از طرفي نيز با عنايت به اوضاع هميشه ويژه ما، حساسيت امر دوچندان است و مسألهي انقلاب و جنگ و... هنرمنداني ميطلبد که پيام انساني و جهاني انقلاب ايران را به مردم برسانند. 

البته دور از انصاف و اعتدال است که به جريان عظيم فرهنگي با نگاهي سراسر نوميدانه بنگريم و با عباراتي اينچنيني حکم صادر کنيم که عليرغم غوغاي تنوع در بازار هنر اثر دندانگيري خلق نميشود بلکه بايد در نظر داشت حادثه فرهنگي اتفاقي طولاني مدّت است و در اين مسير بايد داشتهها را ولو کورسوي اميدي باشد به ديدهي غنيمت ديد و چراغ راه آينده داشت. البته که هنر امروز رقباي زيادي دارد و بسياري آثار در همهمه روزگار گم است.

 

تابلو در کادر عمودي با ابعاد 120 در 180، تصويري از در آغوش کشيدن فرزندي توسط پدر را نشان ميدهد. پدر در پوشش لباس نظامي ايستاده و پسري در لباس روز را بالاي دستهايش به پرواز در آورده است. از فاصله نزديک در زمينهي روشن تابلو يک هواپيما و يک کشتي قابل مشاهده است.

اين شرح واقعه بود امّا نقاشي در واقع ايجاد يک فضا و يک بنا براي ورود به زندگي است در مرحلهي بعد حس متفاوت مخاطبان قرار دارد.

اين تابلو را حسي از غرور آکنده است. حسي همانند بازگشت قهرمانانهي فرزند به آغوش ميهن يا سربلندي از مسابقهي ورزشي و نبرد جانانه ترسيم شده است. حالت شاد کودک که بالاي سر پدر در پرواز است بيان اوج افتخاري است که بالاي دست گرفتهايم.

با اينهمه فضاي کلي اثر خنثي است. رنگهاي انتخابي خاکستري و سفيد و مهآلود و بينشاطند. رنگها نه شبه زميني و گرم، نه آسماني و ملکوتي. اين شايد اشاره به محوي زمان و فراروي از محدودهي تاريخ باشد.

نور و به عبارت بهتر منبع نور در اين تابلو غائب است چيزي شبيه نور روز که هيچ وجه نمادين ندارد فضا را روشن کرده است.

نوع قلمزني و پرداخت اثر هم چيزي است به شکل طراحي. انگار نقاش روياي ايجاد يک شاهکار را نداشته و تنها به قصد طراحي با رنگ اقدام به خلق اثر کرده است.

در مورد فضاسازي نيز بايد گفت که تمرکز اصلي در خطوط ايستاي مرد و طراحي نوجوان است نه ايجاد بافتي پرکار و با جزئياتي از عناصر خاص جنگ يا بعد از جنگ. در مجموع فضا خالي است؛ رنگهاي کمتر، عناصر کم، طراحي رها. در واقع نقاش چه در طراحي و چه در استفاده از رنگ و چه در کاربرد عناصر، به حداقلها قناعت کرده است مثلاً از دريا به کشتي،  از آسمان به هواپيما، از زمين به زمينه تابلو و از اشخاص به دو نفر.

خطوط ساده و هر وجه ساده مبين سادگي و شايد اتکا و قناعت و پايمردي در مبارزهاي است که پدر نماد آن است.

اين تصوير به شيوهي رئال و واقعي و با نشانههاي همين جامعه ترسيم شده است. به همين جهت قرار نيست نقاش اسطورهاي در عالم خيال بجويد بلکه نقشي از انسان نوعي و برجسته نسل آرماني دوران معاصر است که سربلند بيرون آمده و نتيجهي استقامت خود را ميبيند. از همين رو در اين تصوير هيچ چيز غيرطبيعي نيست. ابعاد و نمايشها واژگونه يا دفرم نيستند و از کژتابي پرهيز شده است.

اشکال معنايي غير از آنکه هستند ندارند يعني نقاش از اين امکان نمادين آن سود نجسته بلکه انرژي همان عناصر معمولي و طبيعي اطراف را استخراج کرده است در روزگار ما و در عالم هنر هر عنصري به خودي خود بار معنايي دارد و نشانه محسوب ميشود. مثل هواپيما و کشتي و کودک و لباس بسيجي. از آسمان به يک نماد برجسته يعني هواپيما.

عليرغم پرهيز از وجه سمبوليک تابلو واگويههاي بسياري دارد مثلاً؛ چشمانداز آينده(روشن) با اتکا به گذشته پرافتخار و کاملاً مشخص. اين اثر مؤيد مردان جنگ است و نسل بعد را دست پرودهي ايشان ميداند. سبکي و پرواز کودک بر فراز دستهاي پدر در واقع به بار نشستن تلاش اوست براي ايستادگي. البته کودکي که علمدار فرداست و پرچم در دست کودک به ميوه اين درخت مقاوم ميماند که بر دست شاخه نشان داده شده. همچنين پرواز بعد متعالي حرکت است و اگر چه کودک پرواز ميکند امّا جدا و مستقل از پدر نيست بلکه دستهاي پدر او را به پرواز در آورده است.

پدر؛ مرد ديروز است (با لباس خاکي بسيجي) و در اين نوع طراحي ريشهاش در گذشته محو شده است. و پسر مرد فردا است( با مد اسپرت و جين غير ايراني) اين دو رابطهاي دوستانه دارند و خندان. پدر خرسند از اينکه موفق شده تا امانت انقلاب را به نسل آينده و بعد منتقل کند و پسر خوشحال از پرچمداري خويش. و از همهي نمادها فقط به پرچم اشاره شده است. پرچم يعني جمع همه هويت ملي و مذهبي و باورها و آرمانهاي يک ملت.

 

     

با اينکه هر فردي تحليل متفاوت خود را دارد اما برآيند حس عاطفي تابلو احساس قدرت و سرافرازي است. ستايشي از ايستادگي است و ايستادگي او نمادي است از رشادت، امّا نه از ايمان و معنويتي که شناسنامهي دفاعمقدس است چرا که اين تابلو بيش از حد خالي و خشک است. همه تمرکز البته در حد اشاره در تصوير چهرهي پدر و کودک و پرچم در دست وي است.

پدر در اين تابلو، صخرهاي است کنار دريا، مردي در صحنه که بيشباهت به ميدان کارزار نيست ظاهر شده است. رنگ روشن فراگير حسي سرد و خنثي دارد نه نشان زمين نه آسمان بهترين تعريف براي آن تعليق است. آري اين مرد با فرزندش در اين دنيا نيستند. سادگي آزاردهنده به جاي تابلوي نقاشي يک پوستر را به مخاطب تحويل داده و اين نه به واسطهي پيام روشن آنکه به دليل خلوتي بيش از حد و بيتوجيه آن است.

شکل جاگيري مرد و جهت نگاهش که از نگاه بيننده چرخيده و چهرهاش کاملاً ديده نميشود و بيننده قادر به ارتباط با او نيست در مقابل چهرهي شاد و خندان و فارغ کودک با ما حرف ميزند ناخودآگاه اين سؤال مطرح ميشود که آيا نقاش تعمداً مخاطب را از مواجه شدن با مرد ديروز برحذر داشته يا حرکت به سمت آينده ما را چهره به چهره با کودک و مرد فردا روبهرو کرده است. همينطور صرفنظر از عاطفه مردسالارانه و نظامي  تابلو که پدر و پسر را پاسداران مرز و بوم گذشته و آينده معرفي ميکند براي گرايشهاي زنانه امروز کمي مشکل است.

 

پينوشت:

1ـ اين نمايشگاه که جشنوارهاي در راستاي سند چشمانداز ايران 1404 بود از 20 ارديبهشتماه تا 20 خردادماه 1391 در حوزه هنري برگزار شد.